گالری عکس
Welcome to My Home
بچه ها سلاااااااام !!!!!
من ویلی نهنگه هستم و سایتم مخصوص شماست.
من درباره دریا، منابع آبی، جانوران و گیاهان آبزی و خلاصه محیط زیست دریایی صحبت میکنم و شما را از خطرهایی که ممکن است تهدیدی برای آنها باشند، باخبر می سازم.
همه ما (منظورم موجودات زنده و غیرزنده این کره خاکی) حلقه های یک زنجیره بسیار بزرگ را تشکیل می دهیم. این زنجیره آنقدر بزرگ است که از آسمان شروع می شود و می آید روی زمین و حتی به درون آبها هم می رود.
تک تک ما باید مواظب حلقه خودمان و سایر حلقه ها باشیم تا مبادا یک روز این زنجیره بزرگ پاره شود.
ای وای! چرا زنجیر پاره شد؟؟
سلااااااااام! فرا رسیدن سال 1392را به شما و همه بچه های گل و عزیز تبریک می گم.
من نیچ هستم
امسال ساله مار است و.....
نیـــــــچ! بـپیـــــچ!
وای جان! بر و بچ هم که اینجان!
ای نیش! این میگو برگر وسط پیشگویی، چه می کنه؟
از قدیم گفتند: هرجا مار باشه، ثروت هم هست...
هفت سین دریایی
ویلی نوروزه
سالی یه روزه
1- سرخو ماهی، 2- سارگوسوم (جلبک قهوه ای)، 3- سنگ پشت، 4- سکه دریایی، 5- ستاره دریایی،
6-سخت پوست، 7- سکان..... واه! این سکان آشنا نیست؟!......
واو!!! نقاشی نیچ !!!
چشم چشم ....
... ببین چقدر قشنگه، حیف که پا نداره
واو!!! مسابقه مسابقه !!!
وقتی نقاشیتون تموم شد، به صورت کاغذی و یا الکترونیکی برای ما بفرستید. ما آنرا می گذاریم توی سایت. از بهترین نقاشی ها هم تقدیر می کنیم.
آدرس الکترونیکی: emam@pmo.ir
آدرس پستی: میدان ونک- چهارراه جهان کودک- تقاطع با بزرگراه حقانی- انتهای خیابان شهیدی (دیدار جنوبی سابق)- سازمان بنادر و دریانوردی- اداره کل ایمنی و حفاظت دریایی
روی عکس کلیک کنید و فایل pdf را دانلود کنید. یادتان نره اول باید نقطه ها را به هم وصل کنید و بعد رنگش کنید.
بازم سلام !!
بچه ها این ماندنی دوست و همکار جدیدمون است.
ماندنی یک لاک پشت سبزه که دو سه سال پیش با قایق موتوری تصادف کرد و مجروح شده بود.
کارکنان پتروشیمی مبین توی عسلویه پیداش کردند و نگه داشتن تا خوب شد و بعد هم آن را به یک منطقه حفاظت شده به اسم خلیج نای بند فرستادند تا پیش بقیه لاک پشت های سبز و آبزیان زندگی کند.
حالا ماندنی برگشته تا داستان تصادف و دوست شدنش با بچه های کارکنان پتروشیمی را واسه شما تعریف کنه....
باید بگم ماندنی یک نویسنده خوب هم هست و تا حالا 2تا کتاب خوب نوشته و می توانید داستانش را اینجا بخوانید......
البته ماندنی قول داده تا در آینده نزدیک یک جشنواره ماندنی و دریای پاک را در مناطق ساحلی کشور و در تهران برگزار کند... جشنواره اش مسابقه نقاشی هم دارد.
داستان اول
لاک پشتی به نام ماندنی (قسمت اول)
یک روز به اتفاق دوستانم در دریا، مشغول بازی بودیم که ناگهان صدای مهیبی ما را ترساند ، درد شدیدی در پشت و دمم احساس کردم و از هوش رفتم. وقتی به خود آمدم و چشمانم را باز کردم، همه جا برایم ناآشنا بود. من در آب بودم اما انگار دور تا دور دریا را دیوار کشیده بودند.
وقتی دور و برم را با دقت نگاه کردم هیچکدام از دوستانم را ندیدم. من تنها بودم، آن هم در دریایی که دیوار داشت. بعداً فهمیدم که به آن جا آبگیر می گویند.
من در یک آبگیر خیلی بزرگ گیر کرده بودم اما دیگر دردی در پشت ودمم احساس نمی کردم. انگار چیزی به دمم بسته شده بود.وقتی به بالای دیوارها ی آبگیر نگاه کردم انسانی را دیدم که به من خیره شده بود.
بعد از مدتی، چندنفر دیگر هم آمدند. آنها با سرو صدا، مرا به هم دیگر نشان می دادند. خیلی خوشم نیامد، اما وقتی دیدم با دیدن من چقدر خوشحالند وسروصدا می کنند، من هم دوست داشتم برایشان کارهای جور واجور انجام دهم. مثلاً تا سطح آب بالا آمده و سرم را از آب بیرون می آوردم و بعد مثل برق زیر آب می رفتم. هنگامی که بر می گشتم آنها برایم کف می زدند. بعدها فهمیدم آدم ها وقتی خیلی خوشحال شوند و بخواهند از کسی که باعث خوشحالی آنها شده تشکرکنند، کف می زنند.
کم کم به هم عادت کردیم. هر روز صبح زود یا عصرها وقتی که از تیزی آفتاب کم می شد، منتظرشان بودم. آنها خیلی مهربان وصمیمی بودند و مرا دوست داشتند. من به تدریج حرفهایشان را می فهمیدم.
مثلا آنها به ما لاک پشت می گویند. چون پشتمان یک لاک بزرگ وسنگی هست. دردنیا، انواع لاک پشت ها وجود دارد. بعضی از آنها درخشکی وبعضی ها همیشه درآب زندگی می کنند من هم از نوع لاک پشت های آبی هستم و دوست ندارم بیرون از آب باشم.
روز ها سپری می شد و من سعی میکردم مثل آنها حرف بزنم. وقتی خوب دقت کردم دیدم آنها وقتی به هم می رسند می گویند: "سلام" . آن قدر تمرین کردم تا اینکه توانستم این کلمه را شبیه آدم ها بگویم تا این که یک روز یکی از آنها برایم دست تکان داد، دلم را به دریا زدم و با صدای بلند گفتم : سلام. صدایم درآبگیر پیچیدو به او رسید. من منتظر بودم که او هم به من سلام کند اما دیدم که اول از تعجب خشکش زد و بعد پا به فرارگذاشت. نمی دانستم باید چه کار کنم. فکر می کردم کارخوبی انجام داده ام. اما حالا تنها مانده بودم و حس می کردم او از دست من ناراحت شده است.
همینطور با افکارم غوطه ور بودم که ناگهان دیدم آدم های زیادی بالای آبگیرند. او رفته و همه را خبر کرده بود. من تا آن موقع این همه آدم یک جا ندیده بودم.
دور تا دور آبگیرآدم ها ایستاده بودند وبه من اشاره می کردند. انگار همه آنها منتظرچیزی بودند. راستش کمی ترسیدم. بعد از چند لحظه آن آدم مهربان با صدای بلند گفت: سلام!
مطمئن بودم که او به من سلام می دهد و منتظراست که من هم جوابش را بدهم. ولی من ترسیده بودم. بازهم اوگفت "سلام". نمی دانستم باید چه کار کنم. ولی بالاخره طاقت نیاوردم و با صدای بلند گفتم سلام . یک دفعه انگار بالای آبگیر منفجر شد.
همه فریاد می زدند سلام سلام سلام. آنها آنقدر خوشحال بودند که کلی برایم کف زدند و بعدهمه با هم گفتند: "دوباره دوباره دوباره". من نمی دانستم "دوباره" یعنی چه؟ ولی به جز سلام حرف دیگری بلد نبودم. بنابراین بازهم گفتم سلام سلام و صدای غلغله آدم ها بود که به هوا می رفت.
... ادامه دارد
روی عکس کلیک کنید و فایل pdf را دانلود کنید. اگر خوب نگاه کنید، 11 مورد زباله می توانید پیدا کنید. یادتان باشد، هنگام نقاشی، زباله ها را قرمز کنید....
وقتی نقاشیتون تموم شد، به صورت کاغذی و یا الکترونیکی برای ما بفرستید. ما آنرا می گذاریم توی سایت. از بهترین نقاشی ها هم تقدیر می کنیم. آدرس الکترونیکی: emam@pmo.ir
ایــــخ!! دریا را آلوده نکنیم !!!
بعضی ها چقدر آشغال در دریا ریخته اند!!
دریا محل زندگی ماهی ها و آبزیان است و نباید آلوده شود.....دوست دارید زباله های ریخته شده را پیدا کنید؟؟
ادامه داستان لاک پشتی به نام ماندنی (قسمت دوم)
روز بعد با صدای ترسناکی ازخواب بیدار شدم و دیدم قفس بزرگی از بالا به سمت من میآید. وحشت زده به درون آب شیرجه زدم. قفس به داخل آب افتاد اما پائین نیامد چون با طناب از آسمان آویزان شده بود.
بعد غواص از بالای آبگیر به داخل آب شیرجه رفت. غواص مرا که دید، به طرفم شنا کرد. او دستانش را باز کرده بود تا مرا بگیرد. من هم تا توانستم به ته آبگیر شنا کردم و از او دور شدم. ساعتی گذشت، دیگر غواص در آب نبود.
آرام آرام از کنار دیوار بالا آمدم تا ببینم چه خبراست. نزدیک سطح آب رسیدم، سرم را بیرون نیاوردم تا کسی مرا نبیند، دیدم چند نفر از آدم ها دور نرده های آبگیر ایستاده اند.
داشتم آنها را تماشا می کردم که چیزی محکم، لاکم را از پشت گرفت. ترسیدم و با تمام قدرت دست و پا زدم.
می خواستم سرم را به عقب برگردانم و گازش بگیرم اما او نمیگذاشت حرکت کنم.
خیلی تقلا کردم. حتی یکبار از دستش فرار کردم، چرخیدم و دیدم که او همان غواص است.
غواص ناقلا قایم شده بود تا وقتی بالا آمدم مرا بگیرد. به هرحال قبل از اینکه فرار کنم دوباره مرا محکم گرفت و رها نکرد. مرا درحالی که دست و پا می زدم تا نزدیک قفس برد و در آن انداخت.
قفس را بالا کشیدند و در یک چشم به هم زدن به بالای آبگیررسیدم و آنجا بود که برای اولین بار اطراف آبگیر را دیدم.
آنجا یک کارخانه بزرگ بود. کمی دورتر، شعله های آتش از دودکش های بزرگ به هوا می رفت. من به یاد حرف های پدر و مادرم افتادم.
آنها همیشه به من سفارش می کردند درساحل دریا، نزدیک کارخانه ها نروم. چون ممکن بود مریض شوم یا بمیرم. آنها می گفتند کارخانه ها آب سمی به دریا می ریزند و آب را آلوده می کنند.
ما کارخانه ها را با دود غلیظ و سیاه رنگی که از آنها به آسمان می رفت و یا سروصدایشان که بسیار گوش خراش بود و یا آب های سمی که به دریا می ریختند و باعث می شدند ماهی ها وموجودات دریایی مثل لاک پشت ها و دلفین ها و نهنگ ها بمیرند، می شناختیم.
یکبار داناترین لاک پشت دریا که ما سالی یکبار به دیدنش می رفتیم، گفت :"کارخانه ها از همه دشمنان ما خطرناکترند،چون آنها آب دریا را آلوده میکنند و باعث مرگ ما می شوند .
ما می توانیم با دشمنانمان بجنگیم یا از دستشان فرار کنیم اما درمورد کارخانه ها و حتی شهرهایی که آب سمی و زباله های گندیده به دریا می ریزند، نمی توانیم کاری انجام دهیم.
چون آنها دریا را آلوده می کنند و ما قادر نیستیم از دریا به جای دیگری فرار کنیم. ما لاک پشت دریایی هستیم و دریا وطن ماست".
.. ادامه دارد
اندر حکایت سفرنامه ماندنی، لاک پشت سبز !!!!!
ماندنی، عروسک لاک پشت سبز از بندر امام تا بندر عسلویه (دو استان خوزستان و بوشهر) در بهمن ماه 1391 سفر کرد تا اهمیت حفاظت از محیط زیست دریایی را برای کودکانی که در شهرهای ساحلی و بنادر خلیج فارس زندگی میکنند، بازگو نماید.
ویلی: منم می خواهم بیام سفر
ماندنی: دعوت نشدی!!!!
سفر به بندر امام:
سفر ماندنی از بندرامام (در استان خوزستان) در جنوب کشور آغاز شد. ماندنی درمراسمی باحضور صدها نفر از دانش آموزان این بندر، درباره اهمیت محیط زیست و تلاش برای کاهش آلودگی دریا صحبت کرد. ماندنی ازدانش آموزان خواست به عنوان دوستدار محیط زیست، برای داشتن هوای پاک، زمین پاک و دریای پاک تلاش کنند. این دعوت ماندنی، با استقبال پرشور کودکان مواجه شد و آنها قول دادندبه عنوان دوستان ماندنی، برای پاکیزگی دریا تلاش کنند.
حتی ماندنی با کمک بچه ها، در محوطه پارک، درخت کاشتند و یک نمایشگاه از صنایع دستی با مواد بازیافتی برپا کردند.
هی!! اونقدرها هم بدعکس نیستی ها!!!!
سفر به ماهشهر:
پس از اتمام برنامه های بندر امام، اجرای برنامه در مدارس پیش دبستانی و ابتدایی ماهشهر با همکاری شرکت عملیات غیرصنعتی پتروشیمی و معاونت پرورشی آموزش و پرورش ماهشهر آغازشد.
ماندنی، دو روزمتوالی برای کودکان ماهشهر، برنامه اجراکرد.
اوهوم! ماهشهر اینجاست!!
سفر به بوشهر:
اجرای برنامه برای دانش آموزان بوشهری، بسیار جذاب بود. آنها در پایان قول دادند به عنوان دوستان ماندنی، درباره محیط زیست دریایی و لزوم پاکیزگی دریا با دوستان، والدین، همکلاسیهاشون و .... صحبت کنند.
سفر به عسلویه:
سفر ماندنی با اجرای چند برنامه در عسلویه به پایان رسید.
از انجایی که خاستگاه ماندنی، عسلویه است، بسیاری از دانش آموزان کنگان و عسلویه به خوبی با ماندنی آشنا بودند و علاقه زیادی داشتند و بعلاوه خاطرات روزهای خوبی که ماندنی در عسلویه داشت را برای او تداعی می کردند.
ایست!! حیات در خطر !!!
توصیه ویلی درباره به خطر افتادن حیات!!!
حیات بر روی سیاره ما که تنها خانه ما است در خطر جدی قرار دارد. بسیاری از موجودات در حال نابودی کامل هستند و علت آن فعالیتهای انسانها است.
از دید سایر موجودات زنده، انسانها بزرگترین بلا بر روی زمین پس از اصابت آن گلوله عظیم آتش در 66 میلیون سال پیش بوده اند.
در اینجا مطالبی درباره تهدیدهای حیات خواهید آموخت.
اما در ابتدا....
تولدت مبارک !!
ویلی
تیکی
حیات بر روی زمین تقریباً 3500 میلیون سال پیش .... شاید کمی بیشتر یا کمتر، شروع شد. اما حیات اکنون با مشکل مواجه شده است و عامل این مشکل ......... ببینید گزارش تیکی را درباره حیات زمین.....
حیات بر روی زمین تقریباً 3500 میلیون سال پیش .... شاید کمی بیشتر یا کمتر، شروع شد. اما حیات اکنون با مشکل مواجه شده است و عامل این مشکل .........
ببینید گزارش تیکی را درباره حیات زمین.....
گزارش تیکی از:
تاریخچه حیات بر روی زمین